|
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
|
||
|
کمیته کودک و نوجوان |
هشت دانش آموز مدرسه درودزن مرودشت درآتش سوختند. پوست صورت هفت نفراز آنها بطور كامل در آتش سوخت و زيبايي صورتشان صد د رصد جراحت برداشت و صدمه ديد.
((اگر دختر خودتان، پسر خودتان مي سوخت آقاي وزير چه ميكرديد؟ اگر دختران و پسران آقايان و آقازادگان در مدرسه دستشان خراش بر ميداشت و نه اينطور مي سوختند و جزغاله ميشدند، چه اتفاقي مي افتاد؟ )) مادران و پدران مي گويند كه قاب آينه ها را از خانه هاي غم زده شان جمع كرده اند و گريزي ندارند بايد با چشمان گشوده به صورت هاي سوخته عزيزترين و جگرگوشه هاشان نگاه كنند، با نگاهي مثل هميشه حتي نه مهربان تر چرا كه آن وقت ترحم ميشود و صورتهاي سوخته دنبال آينه ها مي گردند .
توضيح : آقاي خامنه اي، آقاي احمدي نژاد، آقاي هاشمي رفسنجاني، آقاي قاليباف، آقاي سيد محمد خاتمي، و ديگر عمامه داران بزرك و كوچك، آقايان اصلاح طلب و اصولگرا و اعتدال گرا، آقايان اقتدارگرا و ميانه رو كوفت و زهره مار بازهم بگوئيد ((انرژي هسته اي )) حق مسلم ماست. و باز هم ميليونها دلار از ثروتهاي اين كودكان معصوم و اين ملت دربند و به اسارت گرفته را در گوني هاي دربسته به سرسپردگان و تروريستهاي خود چون حماس وحزب الله، جيش المهدي و ديگر تروريستها بدهيد تا شايد چند روزي بيشتر ب تاج و تخت در حال فروريزي فقاهتي خود باقي بمانيد. براستي در فرداي ايران آزاد براي اين فجايع چه پاسخي خواهيد داشت ؟ و چه كسي، كدام پدر و مادري ميتواند اين جنايات شما را ببخشد ؟ به اين مسائل و اين سئوالات در خلوت و جلوت خود بيانديشيد چون زمان بسرعت رو به سپري شدن است.
گزارشی از مشهد
باز هم فقر فاجعه آفرید
راحله.م
برادری خواهر دوازده ساله اش را در جنگل طرقبه مشهد به قتل رساند و در مورد علت قتل گفت با توجه به اینکه من نان آور و فرزند بزرگ خانواده بودم، و کار و شغل درستی نداشتم، و درآمدم برای هزینه خانواده کافی نبود، تصمیم به اینکار گرفتم، که در آینده فاسد نشود!
دخترک از اینکه همچون مثل خیلی از دخترها، با برادرش به پارک آمده بود، خیلی خوشحال بود، و اسیر غوغای کودکانه خود، جای خالی پدر را کمتر احساس می کرد، دخترک که صدای خنده کودکانه اش فضای پارک را پر کرده بود، ناگهان ایستاد و به چشمان خیس و سرخ برادر نگاه کرد، نمی توانست باور کند. اما حقیقت داشت. برادر سخت گریه می کرد. وقتی با دستهای کوچکش، اشک های چشم برادر را پاک کرد، با بغض از برادر پرسید. داداش! چرا گریه می کنی؟! یاد پدر افتادی؟! از اینکه گفتم بستنی می خوام و نخریدی ناراحتی؟! از اینکه گفتم روسری میخوام و پول نداشتی برایم بخری ناراحتی؟! داداش خوبم! تو گریه نکن! من دیگه هیچی از تو نمیخوام! و برادر که فشار فقر و بیکاری او را سخت آزار می داد، دستهایش را بدور گردن خواهر حلقه زد و گفت: بخاطر تو خواهرم! بخاطر فردای تو خواهرم! بخاطر اینکه می ترسم این فقر و ناداری، ترا در آینده به فساد وادار کند. بخاطر اینکه من دیده ام و می بینم که فقر با شرافت چه کرده است. بخاطر تو خواهرم! که نمی توانم فردای تلخت را مجسم و تحمل کنم! خواهرم پدر نیست. و من نمی توانم .. نمی توانم.. نمی توانم... و دخترک دقایقی بود که پس از یک تقلای بیهوده، دیگر صدای ناله و گریه برادرش را نمی شنید. چرا که بر اثر فشار پنجه های برادر، دقایقی بود که مرده بود! و زیر دست برادر جان کنده بود.
بازپرس ویژه قتل دادسرای عمومی و انقلاب مشهد در باره وضعیت سلامت روانی متهم گفت وی به لحاظ سلامت روحی و روانی مشکلی ندارد، و با توجه به اینکه پدر مقتول فوت کرده، تقاضای قصاص، از جانب مادر مقتول مطرح شده است.
ماموران كلانتري 11 شهرستان تبريز، ساعت 19:30 ششم آذر ماه مطلع شدند، دختربچهاي به نام «مائده» 47 روزه از سوي پدرش به قتل رسيده است.
در اين حال ماموران كلانتري به محض حضور در محل وقوع جنايت، در بازرسي اوليه از منزل، جسد دفن شده اين نوزاد دختر را در حياط منزل كشف كردند.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران «ر ــ پ» 33 ساله در بازجوييهاي پليسي به قتل دختر 47 روزهاش اعتراف كرد و گفت: حدود دو هفته پيش، دخترم را زماني كه به شدت گريه ميكرد، در اقدامي ناگهاني خفه و در داخل حياط منزل مدفون كردم.
متهم كه به مواد مخدر نيز اعتياد داشت، نداشتن شغل مناسب و بيحوصلگي در برابر گريههاي متوالي نوزادش را انگيزه ارتكاب اين قتل عنوان كرد.
با اعترافات صريح متهم، پرونده تشكيل شد و جهت پيگيريهاي بعدي در دست بررسي قرار گرفت.
|
|